ديوان شمس› غزل ٢٦٠› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۰
- خاتم شاهیت در انگشت کرد تا که شوی حاکم و فرمانروا
G260:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چرخ فلک با همه کار و کیا·گرد خدا گردد چون آسیا
- 2 گرد چنین کعبه کن ای جان طواف·گرد چنین مایده گرد ای گدا
- 3 بر مثل گوی به میدانش گرد·چونک شدی سرخوش بیدست و پا
- 4 اسب و رخت راست بر این شه طواف·گرچه بر این نطع روی جا به جا
- 5 خاتم شاهیت در انگشت کرد·تا که شوی حاکم و فرمانروا
- 6 هر که به گرد دل آرد طواف·جان جهانی شود و دلربا
- 7 همره پروانه شود دلشده·گردد بر گرد سر شمعها
- 8 زانک تنش خاکی و دل آتشیست·میل سوی جنس بود جنس را
- 9 گرد فلک گردد هر اختری·زانک بود جنس صفا با صفا
- 10 گرد فنا گردد جان فقیر·بر مثل آهن و آهنربا
- 11 زانک وجودست فنا پیش او·شسته نظر از حول و از خطا
- 12 مست همیکرد وضو از کمیز·کز حدثم بازرهان ربنا
- 13 گفت نخستین تو حدث را بدان·کژمژ و مقلوب نباید دعا
- 14 زانک کلیدست و چو کژ شد کلید·وا شدنِ قفل نیابی عطا
- 15 خامش کردم همگان برجهید·قامت چون سرو بتم زد صلا
- 16 خسرو تبریز شهم شمس دین·بستم لب را تو بیا برگشا
ganjoor: sh260 · public domain