ديوان شمس› غزل ٢٦٠٩› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۰۹
- بر خوان تو استاده هر گوشه سلیمانی وز غایت مستی تو همکاسه مسکینی
G2609:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی·شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی
- 2 بر خوان تو استاده هر گوشه سلیمانی·وز غایت مستی تو همکاسه مسکینی
- 3 بس جان گزین بوده سلطان یقین بوده·سردفتر دین بوده از عشق تو بیدینی
- 4 کو گوهر جان بودن کو حرف بپیمودن·کو سینه ره بینی کو دیده شه بینی
- 5 هر مست میت خورده دو دست برآورده·کاین عشق فزون بادا وز هر طرف آمینی
- 6 گویند بخوان یاسین تا عشق شود تسکین·جانی که به لب آمد چه سود ز یاسینی
- 7 آن دلشده خاکی کز عشق زمین بوسد·در دولت تو بنهد بر پشت فلک زینی
- 8 آوه خنک آن دل را کو لازم آن جان شد·گه باده جان گیرد گه طره مشکینی
- 9 هرگز نکند ما را عالم به جوال اندر·کز شمس حق تبریز پر کردم خرجینی
ganjoor: sh2609 · public domain