ديوان شمس غزل ٢٦٣٧ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۳۷

  1. در پیش چنین فتنه و در دست چنین می یا رب چه شود جان مسلمان صلاحی

G2637:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 امروز سماع است و شراب است و صراحی·یک ساقی بدمست یکی جمع مباحی
  2. 2 زان جنس مباحی که از آن سوی وجود است·نی اباحتی گیج حشیشی مزاحی
  3. 3 روحی است مباحی که از آن روح چشیده‌ست·کو روح قدیمی و کجا روح ریاحی
  4. 4 در پیش چنین فتنه و در دست چنین می·یا رب چه شود جان مسلمان صلاحی
  5. 5 زین باده کسی را جگر تشنه خنک شد·کو خون جگر ریخت در این ره به سفاحی
  6. 6 جاوید شود عمر بدین کاس صبوحی·ایمن شود از مرگ و ز افغان نیاحی
  7. 7 این صورت غیب است که سرخیش ز خون نیست·اسپید ز نور است نه کافور رباحی
  8. 8 شمعی است برافروخته وز عرش گذشته·پروانه او سینه دل‌های فلاحی
  9. 9 سوزیده ز نورش حجب سبع سماوات·پران شده جان‌ها و روان‌ها ز نواحی
  10. 10 این حلقه مستان خرابات خراب است·دور از لب و دندان تو ای خواجه صاحی
  11. 11 شاباش زهی حال که از حال رهیدیت·شاباش زهی عیش صبوحی و صباحی
  12. 12 با خود ملک الموت بگوید هله واگرد·کاین جا نکند هیچ سلاح تو سلاحی
  13. 13 ما را خبری نی که خبر نیز چه باشد·خود مغفرت این باشد و آمرزش ماحی
  14. 14 از غیب شنو نعره مستان و خمش کن·یک غلغله پاک ز آواز صیاحی
  15. 15 ور نه بدو نان بنده دونان و خسان باش·می‌خور پی سه نان ز سنان زخم رماحی
  16. 16 فارس شده شمس الحق تبریز همیشه·بر شمس شموس و نکند شمس جماحی

ganjoor: sh2637 · public domain