ديوان شمس› غزل ٢٦٤٧› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۴۷
- خراباتی است در همسایه تو که از بوهای می خمار گشتی
G2647:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دلا چون واقف اسرار گشتی·ز جمله کارها بیکار گشتی
- 2 همان سودایی و دیوانه میباش·چرا عاقل شدی هشیار گشتی
- 3 تفکر از برای برد باشد·تو سرتاسر همه ایثار گشتی
- 4 همان ترتیب مجنون را نگه دار·که از ترتیبها بیزار گشتی
- 5 چو تو مستور و عاقل خواستی شد·چرا سرمست در بازار گشتی
- 6 نشستن گوشه ای سودت ندارد·چو با رندان این ره یار گشتی
- 7 به صحرا رو بدان صحرا که بودی·در این ویرانهها بسیار گشتی
- 8 خراباتی است در همسایه تو·که از بوهای می خمار گشتی
- 9 بگیر این بو و میرو تا خرابات·که همچون بو سبک رفتار گشتی
- 10 به کوه قاف رو مانند سیمرغ·چه یار جغد و بوتیمار گشتی
- 11 برو در بیشه معنی چو شیران·چه یار روبه و کفتار گشتی
- 12 مرو بر بوی پیراهان یوسف·که چون یعقوب ماتم دار گشتی
ganjoor: sh2647 · public domain