ديوان شمس› غزل ٢٦٨٤› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۸۴
- تو کان لعل و جان کهربایی به رحمت برگ کاهی را ربودی
G2684:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 شنودم من که چاکر را ستودی·کی باشم من تو لطف خود نمودی
- 2 تو کان لعل و جان کهربایی·به رحمت برگ کاهی را ربودی
- 3 یکی آهن بدم بیقدر و قیمت·توام آیینه ای کردی زدودی
- 4 ز طوفان فناام واخریدی·که هم نوحی و هم کشتی جودی
- 5 دلا گر سوختی چون عود بوده·وگر خامی بسوز اکنون که عودی
- 6 به زیر سایه اقبال خفتم·برون پنج حس راهم گشودی
- 7 بدان ره بیپر و بیپا و بیسر·به شرق و غرب شاید شد به زودی
- 8 در آن ره نیست خار اختیاری·نه ترسایی است آن جا نه جهودی
- 9 برون از خطه چرخ کبودش·رهیده جان ز کوری و کبودی
- 10 چه میگریی بر خندندگان رو·چه میپایی همان جا رو که بودی
- 11 از این شهدی که صد گون نیش دارد·بجز دنبل ببین چیزی فزودی
ganjoor: sh2684 · public domain