ديوان شمس غزل ٢٦٨٩ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۸۹

  1. ندانم تا چه خار است اندر این جوی که خالی نیست جان از خارخاری

G2689:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 منم غرقه درون جوی باری·نهانم می‌خلد در آب خاری
  2. 2 اگر چه خار را من می‌نبینم·نیم خالی ز زخم خار باری
  3. 3 ندانم تا چه خار است اندر این جوی·که خالی نیست جان از خارخاری
  4. 4 تنم را بین که صورتگر ز سوزن·بر او بنگاشت هر سویی نگاری
  5. 5 چو پیراهن برون افکندم از سر·به دریا درشدم مرغاب واری
  6. 6 که غسل آرم برون آیم به پاکی·به خنده گفت موج بحر کاری
  7. 7 مثال کاسه چوبین بگشتم·بر آن آبی که دارد سهم ناری
  8. 8 نمی‌دانم که آن ساحل کجا شد·که پیدا نیست دریا را کناری
  9. 9 تو شمس الدین تبریز ار ملولی·به هر لحظه چه افروزی شراری

ganjoor: sh2689 · public domain