ديوان شمس› غزل ٢٧٠٨› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۰۸
- مباد آن روز کز تو بازماند دو دیدهای چراغ و روشنایی
G2708:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 تو هر روزی از آن پشته برآیی·کنی مر تشنه جانان را سقایی
- 2 تو هر صبحی جهان را نور بخشی·که جان جان خورشید سمایی
- 3 مباد آن روز کز تو بازماند·دو دیدهای چراغ و روشنایی
- 4 تو دریایی و میگویی جهان را·درآ در من بیاموز آشنایی
- 5 لب و لنج کفوری را دریدی·بدان دریای امواج عطایی
- 6 گشادی چشم و گوش خاکیان را·همه حیران که چون بر میگشایی
- 7 گلوی جان بسوزید از حلاوت·چنین شیرین چنین حلوا چرایی
- 8 اگر چون آسیا گردم شب و روز·ز تو باشد که آب آسیایی
- 9 وگر این آسیا جوید سکونت·ز چرخ تو نمییابد رهایی
- 10 هر آن سنگی که در چرخش کشیدی·بیابد کان بیابد کیمیایی
- 11 به تو جنبد جهان جان جهانی·اگر چه او نداند که کجایی
ganjoor: sh2708 · public domain