ديوان شمس› غزل ٢٧١١› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۱۱
- نهادم دست بر دل تا نپرد تو دل از سنگ خارا درربایی
G2711:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بیا ای یار کامروز آن مایی·چو گل باید که با ما خوش برآیی
- 2 خدایا چشم بد را دور گردان·خداوندا نگه دار از جدایی
- 3 اگر چشم بد من راه من زد·به یک جامی ز خویشم ده رهایی
- 4 نهادم دست بر دل تا نپرد·تو دل از سنگ خارا درربایی
- 5 نه من مانم نه دل ماند نه عالم·اگر فردا بدین صورت درآیی
- 6 بیا ای جان ما را زندگانی·بیا ای چشم ما را روشنایی
- 7 به هر جایی ز سودای تو دودی است·کجایی تو کجایی تو کجایی
- 8 یکی شاخی ز نور پاک یزدان·که جان جان جمله میوههایی
- 9 به لطف از آب حیوان درگذشتی·کند لطفش ز لطف تو گدایی
- 10 اگر کفر است اگر اسلام بشنو·تو یا نور خدایی یا خدایی
- 11 خمش کن چشم در خورشید درنه·که مستغنی است خورشید از گدایی
ganjoor: sh2711 · public domain