ديوان شمس› غزل ٢٧٢٠› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۲۰
- تو را زلفی است به از مشک و عنبر تو ده کل را کلاهی ای برادر
G2720:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 تو تا بنشستهای بر دار فانی·نشسته میروی و می نبینی
- 2 نشسته میروی این نیز نیکو است·اگر رویت در این گفتن سوی او است
- 3 بسی گشتی در این گرداب گردان·به سوی جوی رحمت رو بگردان
- 4 بزن پایی بر این پابند عالم·که تا دست از تبرک بر تو مالم
- 5 تو را زلفی است به از مشک و عنبر·تو ده کل را کلاهی ای برادر
- 6 کله کم جو چو داری جعد فاخر·کله بر آسمان انداز آخر
- 7 چرا دنیا به نکته مستحیله·فریبد چون تو زیرک را به حیله
- 8 به سردی نکته گوید سرد سیلی·نداری پای آن خر را شکالی
- 9 اگر دوران دلیل آرد در آن قال·تخلف دیدهای در روی او مال
- 10 تو را عمری کشید این غول در تیه·بکن با غول خود بحثی به توجیه
- 11 چرا الزام اویی چیست سکته·جوابش گو که مقلوب است نکته
ganjoor: sh2720 · public domain