ديوان شمس› غزل ٢٧٣١› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۳۱
- از خلق نشان تو شنیدم کفو تو نبود آن نشانی
G2731:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بشنیده بدم که جان جانی·آنی و هزار همچنانی
- 2 از خلق نشان تو شنیدم·کفو تو نبود آن نشانی
- 3 الحمد شدم ز حمد گفتن·تا بوک بدان لبم بخوانی
- 4 جان دید کسی بدین لطیفی·کس دید روان بدین روانی
- 5 ای قوت قلوب همچو معنی·وی صورت تو به از معانی
- 6 ای گشته ز لامکان حقایق·از لذت کان تو مکانی
- 7 ای شاه و وزیر را سعادت·وی عالم پیر را جوانی
- 8 آن جان که از این جهان جهان بود·کردیش تو باز این جهانی
- 9 جانی چو تو باشد این جهان را·باقی بود این جهان فانی
- 10 جان چرب زبان توست اما·نبود به لسان تو لسانی
ganjoor: sh2731 · public domain