ديوان شمس غزل ٢٧٣٧ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۳۷

  1. خورشید بتافته‌ست بر جمع رو تو ز میان که چون سحابی

G2737:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 مجلس چو چراغ و تو چو آبی·وز آب چراغ را خرابی
  2. 2 خورشید بتافته‌ست بر جمع·رو تو ز میان که چون سحابی
  3. 3 بر خوان منشین که نیک خامی·کو بوی کباب اگر کبابی
  4. 4 در پیش شدی که حاجبم من·والله که نه حاجبی حجابی
  5. 5 چون حاجب باب را نشان‌هاست·دانند تو را که از چه بابی
  6. 6 گشتی تو سوار اسب چوبین·از جهل به حمله می‌شتابی
  7. 7 یا عشق گزین که هر سه نقد است·یا زهد چو طالب ثوابی
  8. 8 با بیداران نشین و برخیز·کاین قافله رفت تو به خوابی
  9. 9 از شمس الدین رسی به منزل·و اندر تبریز راه یابی

ganjoor: sh2737 · public domain