ديوان شمس› غزل ٢٧٤١› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۴۱
- دولت همه سوی نیستی بود میجوید ابلهش ز هستی
G2741:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای آنک تو خواب ما ببستی·رفتی و به گوشهای نشستی
- 2 ای زنده کننده هر دلی را·آخر به جفا دلم شکستی
- 3 ای دل چو به دام او فتادی·از بند هزار دام رستی
- 4 رستی ز خمار هر دو عالم·تا حشر ز دام دوست مستی
- 5 با پر بلی بلند میپر·چون محرم گلشن الستی
- 6 رو بر سر خم آسمان صاف·تا درد بدی بدی به پستی
- 7 دولت همه سوی نیستی بود·میجوید ابلهش ز هستی
- 8 گیرم که جمال دوست دیدی·از چشم ویش ندیده استی
- 9 ای یوسف عشق رو نمودی·دست دو هزار مست خستی
- 10 خامش که ز بحر بینصیبی·تا بسته نقشهای شستی
ganjoor: sh2741 · public domain