ديوان شمس› غزل ٢٧٧٠› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۷۰
- دوزخ بنگر که سر برآورد ناگه ز میان شادمانی
G2770:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 رخها بنگر تو زعفرانی·کز درد همیدهد نشانی
- 2 شهری بنگر ز درد رنجور·چون باغ به موسم خزانی
- 3 این درد ز غصه فراق است·از هیبت حکم آسمانی
- 4 بیم است فلک سیاه گردد·از آتش و ناله نهانی
- 5 دوزخ بنگر که سر برآورد·ناگه ز میان شادمانی
- 6 برخاست غریو جان ز هر سو·هان ای کس بیکسان تو دانی
- 7 فرمود که این فراق فانی است·افغان ز فراق جاودانی
- 8 یا رب چه شود اگر تو ما را·از هر دو فراق وارهانی
- 9 این گفته و بسته شد دهانم·باقی تو بگو اگر توانی
ganjoor: sh2770 · public domain