ديوان شمس› غزل ٢٨٠٨› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۰۸
- آن تکلف چند باشد آخر آن زشتی او بر سر آید تا تو بگریزی و هیهاتی کنی
G2808:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گرچه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی·و آنک نفی محض باشد گرچه اثباتی کنی
- 2 آنک او رد دل است از بددرونیهای خویش·گر نفاقی پیشش آری یا که طاماتی کنی
- 3 ور تو خود را از بد او کور و کر سازی دمی·مدح سر زشت او یا ترک زلاتی کنی
- 4 آن تکلف چند باشد آخر آن زشتی او·بر سر آید تا تو بگریزی و هیهاتی کنی
- 5 او به صحبتها نشاید دور دارش ای حکیم·جز که در رنجش قضاگو دفع حاجاتی کنی
- 6 مر مناجات تو را با او نباشد همدم او·جز برای حاجتش با حق مناجاتی کنی
- 7 آن مراعات تو او را در غلطها افکند·پس ملازم گردد او وز غصه ویلاتی کنی
- 8 آن طرب بگذشت او در پیش چون قولنج ماند·تا گریزی از وثاق و یا که حیلاتی کنی
- 9 آن کسی را باش کو در گاه رنج و خرمی·هست همچون جنت و چون حور کش هاتی کنی
- 10 از هواخواهان آن مخدوم شمس الدین بود·شاید او را گر پرستی یا که چون لاتی کنی
- 11 ور نه بگریز از دگر کس تا به تبریز صفا·تا شوی مست از جمال و ذوق و حالاتی کنی
ganjoor: sh2808 · public domain