ديوان شمس غزل ٢٨١٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · G2814 · ١٣ بيتًا

غزل شمارهٔ ۲۸۱۴

افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.

  1. G2814:1 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاریخنک آن دم که برآید ز خزان باد بهاری
  2. G2814:2 خنک آن دم که بگویی که بیا عاشق مسکینکه تو آشفتهٔ مایی سر اغیار نداری
  3. G2814:3 خنک آن دم که درآویزد در دامن لطفتتو بگویی که چه خواهی ز من ای مست نزاری
  4. G2814:4 خنک آن دم که صلا در دهد آن ساقی مجلسکه کند بر کف ساقی قدح باده سواری
  5. G2814:5 شود اجزای تن ما خوش از آن بادهٔ باقیبرهد این تن طامع ز غم مائده خواری
  6. G2814:6 خنک آن دم که ز مستان طلبد دوست عوارضبستاند گرو از ما بکش و خوب عذاری
  7. G2814:7 خنک آن دم که ز مستی سر زلف تو بشورددل بیچاره بگیرد به هوس حلقه شماری
  8. G2814:8 خنک آن دم که بگوید به تو دل کشت ندارمتو بگویی که بروید پی تو آنچ بکاری
  9. G2814:9 خنک آن دم که شب هجر بگوید که شبت خوشخنک آن دم که سلامی کند آن نور بهاری
  10. G2814:10 خنک آن دم که برآید به هوا ابر عنایتتو از آن ابر به صحرا گهر لطف بباری
  11. G2814:11 خورد این خاک که تشنه‌تر از آن ریگ سیاه استبه تمام آب حیات و نکند هیچ غباری
  12. G2814:12 دخل العشق علینا بکؤوس و عقارظهر السکر علینا لحبیب متوار
  13. G2814:13 سخنی موج همی‌زد که گهرها بفشاندخمشش باید کردن چو در اینش نگذاری

ganjoor: sh2814 · public domain