ديوان شمس› غزل ٢٨١٧› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۱۷
- اگرم خصم بخندد و گرم شحنه ببندد تو اگر نیز به قاصد به غضب دست بخایی
G2817:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی·و اگر نیز بیایی بروی زود نپایی
- 2 هله ای دیده و نورم گه آن شد که بشورم·پی موسی تو طورم شدی از طور کجایی
- 3 اگرم خصم بخندد و گرم شحنه ببندد·تو اگر نیز به قاصد به غضب دست بخایی
- 4 به تو سوگند بخوردم که از این شیوه نگردم·بکنم شور و بگردم به خدا و به خدایی
- 5 بکن ای دوست چراغی که به از اختر و چرخی·بکن ای دوست طبیبی که به هر درد دوایی
- 6 دل ویران من اندر غلط ار جغد درآید·بزند عکس تو بر وی کند آن جغد همایی
- 7 هله یک قوم بگریند و یکی قوم بخندند·ره عشق تو ببندند به استیزه نمایی
- 8 اگر از خشم بجنگی وگر از خصم بلنگی·و اگر شیر و پلنگی تو هم از حلقه مایی
- 9 به بد و نیک زمانه نجهد عشق ز خانه·نبود عشق فسانه که سمایی است سمایی
- 10 چو مرا درد دوا شد چو مرا جور وفا شد·چو مرا ارض سما شد چه کنم طال بقایی
- 11 سحرالعین چه باشد که جهان خشک نماید·بر عام و بر عارف چو گلستان رضایی
- 12 هله این ناز رها کن نفسی روی به ما کن·نفسی ترک دغا کن چه بود مکر و دغایی
- 13 هله خاموش که تا او لب شیرین بگشاید·بکند هر دو جهان را خضر وقت سقایی
ganjoor: sh2817 · public domain