ديوان شمس› غزل ٢٨٢٠› بيت ١٠ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۲۰
- کنیش طعمه خاکی که شود سبزه پاکی برهد او ز نجاست چو در او روح دمیدی
G2820:10
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی·چو ز شهر تو برفتم به وداعیم ندیدی
- 2 تو اگر لطف گزینی و اگر بر سر کینی·همه آسایش جانی همه آرایش عیدی
- 3 سبب غیرت توست آنک نهانی و اگر نی·همه خورشید عیانی که ز هر ذره پدیدی
- 4 تو اگر گوشه بگیری تو جگرگوشه و میری·و اگر پرده دری تو همه را پرده دریدی
- 5 دل کفر از تو مشوش سر ایمان به مِی ات خوش·همه را هوش ربودی همه را گوش کشیدی
- 6 همه گلها گرو دی همه سرها گرو می·تو هم این را و هم آن را ز کف مرگ خریدی
- 7 چو وفا نبود در گل چو رهی نیست سوی کل·همه بر توست توکل که عمادی و عمیدی
- 8 اگر از چهره یوسف نفری کف ببریدند·تو دو صد یوسف جان را ز دل و عقل بریدی
- 9 ز پلیدی و ز خونی تو کنی صورت شخصی·که گریزد به دو فرسنگ وی از بوی پلیدی
- 10 کنیش طعمه خاکی که شود سبزه پاکی·برهد او ز نجاست چو در او روح دمیدی
- 11 هله ای دل به سما رو به چراگاه خدا رو·به چراگاه ستوران چو یکی چند چریدی
- 12 تو همه طمع بر آن نه که در او نیست امیدت·که ز نومیدی اول تو بدین سوی رسیدی
- 13 تو خمش کن که خداوند سخن بخش بگوید·که همو ساخت در قفل و همو کرد کلیدی
ganjoor: sh2820 · public domain