ديوان شمس› غزل ٢٨٥٦› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۵۶
- به وصال میبنالم که چه بیوفا قرینی به فراق میبزارم که چه یار باوفایی
G2856:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی·که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی
- 2 تو چنان همایی ای جان که به زیر سایه تو·به کف آورند زاغان همه خلعت همایی
- 3 کرم تو عذرخواه همه مجرمان عالم·تو امان هر بلایی تو گشاد بندهایی
- 4 توی گوهری که محو است دو هزار بحر در تو·توی بحر بیکرانه ز صفات کبریایی
- 5 به وصال میبنالم که چه بیوفا قرینی·به فراق میبزارم که چه یار باوفایی
- 6 به گه وصال آن مه چه بود خدای داند·که گه فراق باری طرب است و جان فزایی
- 7 دل اگر جنون آرد خردش تویی که رفتی·رخ توست عذرخواهش به گهی که رخ گشایی
ganjoor: sh2856 · public domain