ديوان شمس› غزل ٢٨٦٠› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۶۰
- مینمود از در و دیوار سرا در تابش هشت جنت ز یکی روح فزایی عجبی
G2860:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی·قمری باخبری درد دوایی عجبی
- 2 هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش·تابد از روزن دل نور ضیایی عجبی
- 3 این چه جام است که از عین بقا سر برزد·تا زند جان منش طال بقایی عجبی
- 4 هر کی از ظلمت غم بر دل او بند بود·یابد از دولت او بندگشایی عجبی
- 5 این چه سحر است که خلق از نظرش محرومند·یا چه ابر است بر آن ماه لقایی عجبی
- 6 از کجا تافت چنان ماه در این قالب تن·تا ز جا رفت دل و رفت به جایی عجبی
- 7 چون دل از خانه وهم حدثان بیرون شد·ز یکی دانه در دید سرایی عجبی
- 8 مینمود از در و دیوار سرا در تابش·هشت جنت ز یکی روح فزایی عجبی
- 9 شمس تبریز از این خوف و رجا بازرهان·تا برآید ز عدم خوف و رجایی عجبی
ganjoor: sh2860 · public domain