ديوان شمس› غزل ٢٨٧١› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۷۱
- بس طبیب است که هشیار کند مجنون را وین طبیبم نهلد در دو جهان هشیاری
G2871:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 به دغل کی بگزیند دل یارم یاری·کی فریبد شه طرار مرا طراری
- 2 کی میان من و آن یار بگنجد مویی·کی در آن گلشن و گلزار بخسپد ماری
- 3 عنکبوتی بتند پرده اغیار شود·همچو صدیق و محمد من و او در غاری
- 4 گل صدبرگ ز رشک رخ او جامه درید·حال گل چونک چنین است چه باشد خاری
- 5 هم بگویم دو سه بیتی که ندانی سر و پاش·لیک بهر دل من ریش بجنبان کآری
- 6 بس طبیب است که هشیار کند مجنون را·وین طبیبم نهلد در دو جهان هشیاری
- 7 آفتاب رخ او را حشم تیغ زنیم·که نخواهیم به جز دیدن او ادراری
- 8 ما چو خورشیدپرستیم بر این بام رویم·تا نپوشد رخ خورشید ز ما دیواری
- 9 کیست خورشید بگو شمس حق تبریزی·که نگنجد صفتش در صحف گفتاری
ganjoor: sh2871 · public domain