ديوان شمس› غزل ٢٨٨٠› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۸۰
- همه را زیر و زبر کن نه زبر مان و نه زیر تا بدانند که امروز در این میدانی
G2880:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 به حق و حرمت آنکه همگان را جانی·قدحی پر کن از آنکه صفتش میدانی
- 2 همه را زیر و زبر کن نه زبر مان و نه زیر·تا بدانند که امروز در این میدانی
- 3 آتش باده بزن در بُنهِ شرم و حیا·دل مستان بگرفت از طرب پنهانی
- 4 وقت آن شد که دل رفته به ما بازآری·عقلها را چو کبوتربچگان پرانی
- 5 نکته میگویی در حلقه مستان خراب·خوش بود گنج که درتابد در ویرانی
- 6 می جوشیده بر این سوختگان گردان کن·پیش خامان بنه آن قلیه و آن بورانی
- 7 چه شدم من؟ تو بگو هم که «چه دانم؟» شدهام·کی بگوید لب تو حرف بدین آسانی؟
ganjoor: sh2880 · public domain