ديوان شمس غزل ٢٩٢٨ بيت ٨ → السابق

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۲۸

  1. ور بنالد ز غمی هم دانند کو ندارد صفت هشیاری

G2928:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 آنچ در سینه نهان می‌داری·درنیابند چه می‌پنداری
  2. 2 خفته پنداشته‌ای دل‌ها را·که خدایت دهدا بیداری
  3. 3 هر درخت آنچ که دارد در دل·آن بدیده‌ست گلی یا خاری
  4. 4 ای چو خفاش نهان گشته ز روز·تا ندانند که تو بیماری
  5. 5 به خدا از همگان فاشتری·گرچه در پیشگه اسراری
  6. 6 پیش خورشید همان خفاشی·گرچه ز اندیشه چو بوتیماری
  7. 7 چنگ اگرچه که ننالد دانند·کو چه شکل است به وقت زاری
  8. 8 ور بنالد ز غمی هم دانند·کو ندارد صفت هشیاری

ganjoor: sh2928 · public domain