ديوان شمس› غزل ٢٩٣٢› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۳۲
- شب رو که راهها را در شب توان بریدن گر شهر یار خواهی اندر سفر نخسپی
G2932:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی·چون شمع زنده باشی همچون شرر نخسپی
- 2 درهای آسمان را شب سخت میگشاید·نیک اختریت باشد گر چون قمر نخسپی
- 3 گر مرد آسمانی مشتاق آن جهانی·زیر فلک نمانی جز بر زبر نخسپی
- 4 چون لشکر حبش شب بر روم حمله آرد·باید که همچو قیصر در کر و فر نخسپی
- 5 عیسی روزگاری سیاح باش در شب·در آب و در گل ای جان تا همچو خر نخسپی
- 6 شب رو که راهها را در شب توان بریدن·گر شهر یار خواهی اندر سفر نخسپی
- 7 در سایه خدایی خسپند نیکبختان·زنهار ای برادر جای دگر نخسپی
- 8 چون از پدر جدا شد یوسف نه مبتلا شد·تو یوسفی هلا تا جز با پدر نخسپی
- 9 زیرا برادرانت دارند قصد جانت·هان تا میان ایشان جز با حذر نخسپی
- 10 تبریز شمس دین را جز ره روی نیابد·گر تو ز ره روانی بر ره گذر نخسپی
ganjoor: sh2932 · public domain