ديوان شمس غزل ٢٩٥٥ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۵۵

  1. سرنای جان‌ ما را در می دمی تو دم دم نی را چه جرم باشد چون تو همی‌خروشی

G2955:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 چون روی آتشین را یک دم تو می‌نپوشی·ای دوست چند جوشم گویی که چند جوشی
  2. 2 این جان و عقل مسکین کی یابد از تو تسکین·زین سان که تو نهادی قانون می فروشی
  3. 3 سرنای جان‌ ما را در می دمی تو دم دم·نی را چه جرم باشد چون تو همی‌خروشی
  4. 4 روپوش برنتابد گر تاب روی این است·پنهان نگردد این رو گر صد هزار پوشی
  5. 5 بر گرد شید گردی ای جان عشق ساده·یا نیک سرخ چشمی یا خود سیاه گوشی
  6. 6 گر ز آنک عقل داری دیوانه چون نگشتی·ور نه از اصل عشقی با عشق چند کوشی
  7. 7 اجزای خویش دیدم اندر حضور خامش·بس نعره‌ها شنیدم در زیر هر خموشی
  8. 8 گفتم به شمس تبریز کاین خامشان کیانند·گفتا چو وقت آید تو نیز هم نپوشی

ganjoor: sh2955 · public domain