ديوان شمس› غزل ٢٩٥٧› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۵۷
- چون دل صفا پذیرد آن سر جهان بگیرد وآنگه کسی نمیرد در دور لامکانی
G2957:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی·چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی
- 2 بازار زرگران بین کز نقد زر چه پر شد·گرچه ز زخم تیشه درهم شکست کانی
- 3 تا تو خمش نکردی اندیشه گرد نامد·وا شد دهان دل چون بربسته شد دهانی
- 4 چندین هزار خانه کی گشت از زمانه·تا در دل مهندس نقشش نشد نهانی
- 5 سری است زان نهانتر صد نقش از آن مصور·در خاطر مهندس و اندر دل فلانی
- 6 چون دل صفا پذیرد آن سر جهان بگیرد·وآنگه کسی نمیرد در دور لامکانی
- 7 تبریز شمس دین را از لطف لابهای کن·کز باغ بیزمانی در ما نگر زمانی
ganjoor: sh2957 · public domain