ديوان شمس› غزل ٢٩٨› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۸
- چون به سگ نان افکنی، سگ بو کند آنگه خورد سگ نهای، شیری، چه باشد بهر نان چندین شتاب؟
G298:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 آه از این زشتان که مهرو مینمایند از نقاب·از درونسو کاهتاب و از برونسو ماهتاب
- 2 چنگ دجال از درون و رنگ ابدال از برون·دام دزدان در ضمیر و رمز شاهان در خطاب
- 3 عاشق چادر مباش و خر مران در آب و گل·تا نمانی ز آب و گل مانند خر اندر خلاب
- 4 چون به سگ نان افکنی، سگ بو کند آنگه خورد·سگ نهای، شیری، چه باشد بهر نان چندین شتاب؟
- 5 در هر آن مردار بینی رنگکی گویی که جان·جان کجا رنگ از کجا؟ جان را بجو، جان را بیاب
- 6 تو سؤال و حاجتی، دلبر جواب هر سؤال·چون جواب آید فنا گردد سؤال اندر جواب
- 7 از خطابش هست گشتی چون شراب از سعی آب·وز شرابش نیست گشتی همچو آب اندر شراب
- 8 او ز نازش سر کشیده همچو آتش در فروغ·تو ز خجلت سر فکنده چون خطا پیش صواب
- 9 گر خزان غارتی مر باغ را بیبرگ کرد·عدل سلطان بهار آمد برای فتح باب
- 10 برگها چون نامهها بر وی نبشته خط سبز·شرح آن خطها بجو از عندهُ امالکتاب
ganjoor: sh298 · public domain