ديوان شمس› غزل ٢٩٩٥› بيت ٩ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۹۵
- گر چشم درد نیست تو را چشم باز کن زیرا چو آفتاب عیان است آن یکی
G2995:9
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 اندر میان جمع چه جان است آن یکی·یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
- 2 سوگند میخورم به جمال و کمال او·کز چشم خویش هم پنهان است آن یکی
- 3 بر فرق خاک آب روان کرد عشق او·در باغ عشق سرو روان است آن یکی
- 4 جمله شکوفهاند اگر میوه است او·جمله قراضهاند چو کان است آن یکی
- 5 دل موج میزند ز صفاتش ولی خموش·زیرا فزون ز شرح و بیان است آن یکی
- 6 روزی که او بزاد زمین و زمان نبود·بالاتر از زمین و زمان است آن یکی
- 7 قفلی است بر دهان من از رشک عاشقان·تا من نگویم این که فلان است آن یکی
- 8 هر دم که کنج چشمم بر روی او فتد·گویم که ای خدای چه سان است آن یکی
- 9 گر چشم درد نیست تو را چشم باز کن·زیرا چو آفتاب عیان است آن یکی
- 10 پیشش تو سجده میکن تا پادشا شوی·زیرا که پادشاه نشان است آن یکی
- 11 گر صد هزار خلق تو را رهزند که نیست·اندر گمان مباش که آن است آن یکی
- 12 گفتم به شمس مفخر تبریز بنگرش·گفتا عجب مدار چنان است آن یکی
ganjoor: sh2995 · public domain