ديوان شمس› غزل ٣٠٠٢› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۰۲
- هین کز فراخنای دلت تا به عرش رفت هیهای وصل و خنده و قهقه چه شَستهای
G3002:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 شوری فتاد در فلک ای مه چه شَستهای·پرنور کن تو خیمه و خرگه چه شَستهای
- 2 آگاه نیستند مگر این فسردگان·از آتش تو ای بت آگه چه شَستهای
- 3 آتش خوران ره به سر کوی منتظر·با مردمان زیرک ابله چه شَستهای
- 4 دل شیر بیشهست ولیکن سرش توی·دل لشکر حقست و توی شه چه شَستهای
- 5 ای جان تیزگوش تو بشنو هم از درون·هم ره به توست بر سر هر ره چه شَستهای
- 6 هین کز فراخنای دلت تا به عرش رفت·هیهای وصل و خنده و قهقه چه شَستهای
- 7 دی بامداد دامن جانم گرفت دل·کان جان و دل رسید تو آوه چه شَستهای
- 8 دولاب دولتست ز تبریز شمس دین·درزن تو دستها و در این ره چه شَستهای
ganjoor: sh3002 · public domain