ديوان شمس› غزل ٣٠٠٧› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۰۷
- جمله جانها جمله جانها بسته پر و پا بسته پر و پا همچو دل من همچو دل من دلخوش اندر دام حبیبی
G3007:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دوش همه شب دوش همه شب گشتم من بر بام حبیبی·اختر و گردون اختر و گردون برده ز زهره جام حبیبی
- 2 جمله جانها جمله جانها بسته پر و پا بسته پر و پا·همچو دل من همچو دل من دلخوش اندر دام حبیبی
- 3 دام تو خوشتر دام تو خوشتر از می احمر وز زر اخضر·از زر پخته از زر پخته نادرهتر بد خام حبیبی
- 4 نور رخ شه نور رخ شه حسرت صد مه رهزن صد ره·صبح سعادت صبح سعادت درج شده در شام حبیبی
- 5 مخزن قارون مخزن قارون اختر گردون ملک همایون·گر بدهد جان گر بدهد جان او نگزارد وام حبیبی
- 6 عام شدهست این عام شدهست این نظم سخنها لیک تو این بین·ای شده قربان ای شده قربان خاص جهان در عام حبیبی
ganjoor: sh3007 · public domain