ديوان شمس› غزل ٣٠١٧› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۱۷
- پیش طبیب دو کون رفتم بیمار عشق نبض دلم میجهید در کف قارورهای
G3017:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 لاله ستانست از عکس تو هر شورهای·عکس لبت شهد ساخت تلخی هر غورهای
- 2 مصحف عشق تو را دوش بخواندم به خواب·آه که چه دیوانه شد جان من از سورهای
- 3 مشکل هر دو جهان آه چه حلوا شود·گر شکر تو شود مغز شکربورهای
- 4 چهره چون آفتاب بر تن چون غوره تاب·تا بشود پرشکر در تن هر رودهای
- 5 وا شدن از خویشتن هست ز ماسوره سهل·چونک سر رشته یافت خصم ز ماسورهای
- 6 جسم که چون خربزهست تا نبری چون خورند·بشکن و پیدا شود قیمت لاهورهای
- 7 آه که ندیدی هنوز بر سر میدان عشق·رقص کنان کلهها هر طرفی کورهای
- 8 پیش طبیب دو کون رفتم بیمار عشق·نبض دلم میجهید در کف قارورهای
- 9 گفتمش ای شمس دین مفخر تبریز آه·جز ز تو یابد شفا علت ناسورهای
ganjoor: sh3017 · public domain