ديوان شمس غزل ٣٠٢٨ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۲۸

  1. آن که از آن طراری باز بر او برشکنی افتد و سودش نکند در دغلی هشیاری

G3028:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری·من چو کمین فلاحم تو دهیم سالاری
  2. 2 چند مرا بفریبی هر چه کنی می‌زیبی·چند به دل آموزی مغلطه و طراری
  3. 3 آن که از آن طراری باز بر او برشکنی·افتد و سودش نکند در دغلی هشیاری
  4. 4 ساده دلی ساز مرا سوی عدم تاز مرا·تا رهم از لطف فنا زین قرح و زین زاری
  5. 5 هر کی بگرید به یقین دیده بود گنج دفین·هر کی بخندد بود او در حجب ستاری
  6. 6 من که ز دور آمده‌ام با شر و شور آمده‌ام·بازبنگشاده‌ام این دان خبر سرباری
  7. 7 بار که بگشاده شود از پی سرمایه بود·مایه نداری تو ولی خایه خود می‌خاری
  8. 8 بس کن و بسیار مگو روی بدو آر بدو·مشتری گفت تو او سیر نه از بسیاری

ganjoor: sh3028 · public domain