ديوان شمس› غزل ٣٠٣٩› بيت ٩ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۳۹
- تو شمس مفخر تبریز به خواجگی چو نشینی صد آفتاب زمان را چو بندگان بنشانی
G3039:9
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هزار جان مقدس هزار گوهر کانی·فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی
- 2 چه روحها که فزایی چه حلقهها که ربایی·چو ماه غیب نمایی ز پردههای نهانی
- 3 چو در غزا تو بتازی ز بحر گرد برآری·هزار بحر بجوشد چو قطرهای بچکانی
- 4 توی ز کون گزیده توی گشایش دیده·به یک نظر تو ببخشی سعادت دوجهانی
- 5 کژی که هست جهان را چو تیر راست کن آن را·بکش کمان زمان را که سخت سخته کمانی
- 6 نه چرخ زهر چشاند نه ترس و خوف بماند·چو دل ثنای تو خواند که شاه امن و امانی
- 7 به چرخ سینه برآیی هزار ماه نمایی·یکی بدان که تو اینی یکی بدان که تو آنی
- 8 تو راست چرخ چو چاکر تو مه نباشی و اختر·هزار ماه منور ز آستین بفشانی
- 9 تو شمس مفخر تبریز به خواجگی چو نشینی·صد آفتاب زمان را چو بندگان بنشانی
ganjoor: sh3039 · public domain