ديوان شمس› غزل ٣٠٤٢› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۴۲
- طراوت سمنی تو چه رونق چمنی تو مگر تو عین منی تو مگر تو آینه واری
G3042:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری·مکش تو دامن خود را که شرط نیست بیاری
- 2 نه بند گردد بندی نه دل پذیرد پندی·چو تنگ شکرقندی توام درون کناری
- 3 طراوت سمنی تو چه رونق چمنی تو·مگر تو عین منی تو مگر تو آینه واری
- 4 چه نور پنج و ششی تو که آفت حبشی تو·چو خوان عشق کشی تو ز سنگ آب برآری
- 5 چه کیمیای زری تو چه رونق قمری تو·چو دل ز سینه بری تو هزار سینه بیاری
- 6 ز خلق جمله گسستم که عشق دوست بسستم·چو در فنا بنشستم مرا چه کار به زاری
- 7 بسوخت عشق تو خرمن نه جان بماند نه این تن·جوی نیابی تو از من اگر هزار فشاری
- 8 برون ز دور زمانی مثال گوهر کانی·نشستهایم چو جانی اگر کشی و بداری
- 9 ز جام شربت شافی شدم به عشق تو لافی·بیامدم زر صافی اگر تو کوره ناری
- 10 کف از بهشت بشوید چو باغ عشق تو گوید·کز او جواهر روید اگر چه سنگ بکاری
- 11 دلی که عشق نوازد در این جهان بنسازد·ازانک مینگذارد که یک زمانش بخاری
- 12 تو شمس خسرو تبریز شراب باقی برریز·براق عشق بکن تیز که بس لطیف سواری
ganjoor: sh3042 · public domain