ديوان شمس› غزل ٣٠٥١› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۵۱
- تو باز خاص بدی در وثاق پیرزنی چو طبل باز شنیدی به لامکان رفتی
G3051:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی·عجب عجب به کدامین ره از جهان رفتی
- 2 بسی زدی پر و بال و قفس دراشکستی·هوا گرفتی و سوی جهان جان رفتی
- 3 تو باز خاص بدی در وثاق پیرزنی·چو طبل باز شنیدی به لامکان رفتی
- 4 بدی تو بلبل مستی میانه جغدان·رسید بوی گلستان به گل ستان رفتی
- 5 بسی خمار کشیدی از این خمیر ترش·به عاقبت به خرابات جاودان رفتی
- 6 پی نشانه دولت چو تیر راست شدی·بدان نشانه پریدی و زین کمان رفتی
- 7 نشانهای کژت داد این جهان چو غول·نشان گذاشتی و سوی بینشان رفتی
- 8 تو تاج را چه کنی چونک آفتاب شدی·کمر چرا طلبی چونک از میان رفتی
- 9 دو چشم کشته شنیدم که سوی جان نگرد·چرا به جان نگری چون به جان جان رفتی
- 10 دلا چه نادره مرغی که در شکار شکور·تو با دو پر چو سپر جانب سنان رفتی
- 11 گل از خزان بگریزد عجب چه شوخ گلی·که پیش باد خزانی خزان خزان رفتی
- 12 ز آسمان تو چو باران به بام عالم خاک·به هر طرف بدویدی به ناودان رفتی
- 13 خموش باش مکش رنج گفت و گوی بخسب·که در پناه چنان یار مهربان رفتی
ganjoor: sh3051 · public domain