ديوان شمس غزل ٣٠٥٣ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۵۳

  1. اگر نه پرتو لطفت بر آب می‌تابید به جای آب همه زهر ناب خوردندی

G3053:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی·ز حسرت و ز فراقت همه بمردندی
  2. 2 ز جان خویش اگر بوی تو نیابندی·چو استخوان دل و جان را به سگ سپردندی
  3. 3 اگر نه پرتو لطفت بر آب می‌تابید·به جای آب همه زهر ناب خوردندی
  4. 4 اگر نه جرعه آن می بریختی بر خاک·ستارگان ز چه رو گرد خاک گردندی
  5. 5 گر آفتاب ازل گرمیی نبخشیدی·تموز و جمله نباتان او فسردندی
  6. 6 منزهی و درآمیختن عجب صفتی است·دریغ پرده اسرار درنوردندی
  7. 7 اگر نه پرده بدی ره روان پنهانی·ز انبهی همه پاهای ما فشردندی
  8. 8 ز پرده‌ها اگر آن روح قدس بنمودی·عقول و جان بشر را بدن شمردندی
  9. 9 گر آن بدی که تو اندیشه کرده‌ای ز زحیر·بتان و لاله رخان جمله زار و زردندی
  10. 10 چو صورتی نبدی خوب جز تصور تو·شراب‌های مروق ز درد دردندی
  11. 11 اگر خمش کنمی راز عشق فهم شدی·وگرچه خلق همه هند و ترک و کردندی

ganjoor: sh3053 · public domain