ديوان شمس› غزل ٣٠٦٦› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۶۶
- بگفتمش که چرا بیگه آمدی ای دوست بگفت سیرو یدی یلده یلدشم اردی
G3066:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 رسید ترکم با چهرههای گل وردی·بگفتمش چه شد آن عهد گفت اول وردی
- 2 بگفتمش که یکی نامهای به دست صبا·بدادمی عجب آورد گفت گستردی
- 3 بگفتمش که چرا بیگه آمدی ای دوست·بگفت سیرو یدی یلده یلدشم اردی
- 4 بگفتمش ز رخ توست شهر جان روشن·ز آفتاب درآموختی جوامردی
- 5 بگفت طرح نهد رخ رخم دو صد خور را·تو چون مرا تبع او کنی زهی سردی
- 6 بقای من چو بدید و زوال خود خورشید·گرفت در طلبم عادت جهان گردی
- 7 سجود کردم و مستغفرانه نالیدم·بدید اشک مرا در فغان و پردردی
- 8 بگفت نی که به قاصد مخالفی گفتی·به عشق گفت من و گفتنم درآوردی
- 9 بگفتمش گل بیخار و صبح بیشامی·که بندگان را با شیر و شهد پروردی
- 10 ز لطفهای توست آنک سرخ میگویند·به عرف حیله زر را بدان همه زردی
- 11 بگفت باش کم آزار و دم مزن خامش·که زرد گفتی زر را به فن و آزردی
ganjoor: sh3066 · public domain