ديوان شمس غزل ٣٠٦٧ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۶۷

  1. فقیر و عارف و درویش وانگهی هشیار مجاز بود چنین نام‌ها تو پنداری

G3067:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری·چگونه رطل گران خوار را به دست آری
  2. 2 به جان من به خرابات آی یک لحظه·تو نیز آدمیی مردمی و جان داری
  3. 3 بیا و خرقه گرو کن به می فروش الست·که پیش از آب و گلست از الست خماری
  4. 4 فقیر و عارف و درویش وانگهی هشیار·مجاز بود چنین نام‌ها تو پنداری
  5. 5 سماع و شرب سقاهم نه کار درویش‌ست·زیان و سود کم و بیش کار بازاری
  6. 6 بیا بگو که چه باشد الست عیش ابد·ملنگ هین به تکلف که سخت رهواری
  7. 7 سری که درد ندارد چراش می‌بندی·چرا نهی تن بی‌رنج را به بیماری

ganjoor: sh3067 · public domain