ديوان شمس› غزل ٣٠٧٤› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۷۴
- اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
G3074:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مسلم آمد یار مرا دل افروزی·چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی
- 2 اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست·رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
- 3 دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم·یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی
- 4 چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک·اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی
- 5 چو جان جان شدهای ننگ جان و تن چه کشی·چو کان زر شدهای حبهای چه اندوزی
- 6 به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را·به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی
- 7 شراب لعل رسیدهست نیست انگوری·شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی
- 8 هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی·بپر گزاف پر و بال را چه میسوزی
- 9 خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا·توی که دانی پیروزه را ز پیروزی
ganjoor: sh3074 · public domain