ديوان شمس› غزل ٣٠٩ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · G309 · ٨ بيتًا
غزل شمارهٔ ۳۰۹
افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.
- G309:1 واجب کند چو عشق مرا کرد دل خرابکاندر خرابه دل من آید آفتاب
- G309:2 از پای درفتادهام از شرم این کرمکان شه دعام گفت همو کرد مستجاب
- G309:3 بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنیگفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب
- G309:4 از نور آن نقاب چو سوزید عالمییا رب چگونه باشد آن شاه بیحجاب
- G309:5 بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدمواگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب
- G309:6 برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرادر بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب
- G309:7 آن را که لقمههای بلاها گوار نیستزانست کو ندید گوارش از این شراب
- G309:8 زین اعتماد نوش کنند انبیا بلازیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب
ganjoor: sh309 · public domain