ديوان شمس› غزل ٣٠٩› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۹
- از پای درفتادهام از شرم این کرم کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب
G309:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب·کاندر خرابه دل من آید آفتاب
- 2 از پای درفتادهام از شرم این کرم·کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب
- 3 بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی·گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب
- 4 از نور آن نقاب چو سوزید عالمی·یا رب چگونه باشد آن شاه بیحجاب
- 5 بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم·واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب
- 6 برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا·در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب
- 7 آن را که لقمههای بلاها گوار نیست·زانست کو ندید گوارش از این شراب
- 8 زین اعتماد نوش کنند انبیا بلا·زیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب
ganjoor: sh309 · public domain