ديوان شمس غزل ٣٠٩١ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۹۱

  1. مگوی عیب کسان را به غیب دان بنگر زبان ز جهل بدوز و دگر مکن دغلی

G3091:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی·ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی
  2. 2 خدا ندانی خود را و خاص بنده شوی·خدای را تو ببینی به رغم معتزلی
  3. 3 اگر تو رند تمامی ز احمقان بگریز·گشا دو چشم دلت را به نور لم یزلی
  4. 4 مگوی عیب کسان را به غیب دان بنگر·زبان ز جهل بدوز و دگر مکن دغلی
  5. 5 وضو ز اشک بساز و نماز کن به نیاز·خراب و مست شو ای جان ز باده ازلی
  6. 6 برآر نعره ارنی به طور موسی وار·بزن تو گردن کافر غزا بکن چو علی
  7. 7 دکان قند طلب کن ز شمس تبریزی·تو مرد سرکه فروشی چه لایق عسلی

ganjoor: sh3091 · public domain