ديوان شمس› غزل ٣١٠٦› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۰۶
- میان خار و گل این سینهها چو بلبل مست ضمیر عشق دل اندر سحر به سحر آری
G3106:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری·بدان نشان که مرا بینشان همیداری
- 2 بدان نشان که به هر شب چو ماه میتابی·ز ابر دل قطرات حیات میباری
- 3 چه قطرههاست که از حرف عشق میبارد·ز گل گلی بفزاید ز خار هم خاری
- 4 میان خار و گل این سینهها چو بلبل مست·ضمیر عشق دل اندر سحر به سحر آری
- 5 هزار ناله کنم لیک بیخود از می عشق·چو چنگ بیخبرم از نوا و از زاری
- 6 از آن دمی که صراحی عشق تو دیدم·تهی و پر شدهام دم به دم قدح واری
- 7 میان جمع مرا چون قدح چه گردانی·چو شمع را تو در این جمع در نمیآری
- 8 مرا بپرس که این شمع کیست شمس الدین·که خاک تبریز از وی بیافت بیداری
ganjoor: sh3106 · public domain