ديوان شمس غزل ٣١١٤ بيت ٥ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۱۴

  1. اندر قیامت ما هر لحظه حشر نوست زین حشر بی‌خبرند این مردم حشری

G3114:5

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 عشق تو خواند مرا کز من چه می‌گذری·نیکو نگر که منم آن را که می‌نگری
  2. 2 من نزل و منزل تو من برده‌ام دل تو·گر جان ز من بِبُری واللَّه که جان نَبَری
  3. 3 این شمع و خانه منم این دام و دانه منم·زین دام بی‌خبری چون دانه می‌شمری
  4. 4 دوری ز میوه ما چون برگ می‌طلبی·دوری ز شیوه ما زیرا که شیوه گری
  5. 5 اندر قیامت ما هر لحظه حشر نوست·زین حشر بی‌خبرند این مردم حشری
  6. 6 ارواح بر فلک‌اند پران به قول نبی·ارواح امتنانی طائر خضری
  7. 7 ز آن طالب فلکند کز جوهر ملکند·انظر الی ملک فی صورت البشری
  8. 8 این روح گرد بدن چون چرخ گرد زمین·فالجسم جامده و الروح فی السفری
  9. 9 زین برج‌ها بگذر چون همپر ملکی·و اطلع علی افق کالشمس و القمری

ganjoor: sh3114 · public domain