ديوان شمس› غزل ٣١٢› بيت ٩ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۲
- بترس از آن شب سخت عظیم بیزنهار ذخیره ساز شبی را و زینهار مخسب
G312:9
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 به جان تو که مرو از میان کار مخسب·ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب
- 2 هزار شب تو برای هوای خود خفتی·یکی شبی چه شود از برای یار مخسب
- 3 برای یار لطیفی که شب نمیخسبد·موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب
- 4 بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز·فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب
- 5 شبی که مرگ بیاید قنق کرک گوید·به حق تلخی آن شب که ره سپار مخسب
- 6 از آن زلازل هیبت که سنگ آب شود·اگر تو سنگ نهای آن به یاد آر مخسب
- 7 اگر چه زنگی شب سخت ساقی چستست·مگیر جام وی و ترس از آن خمار مخسب
- 8 خدای گفت که شب دوستان نمیخسبند·اگر خجل شدهای زین و شرمسار مخسب
- 9 بترس از آن شب سخت عظیم بیزنهار·ذخیره ساز شبی را و زینهار مخسب
- 10 شنیدهای که مهان کامها به شب یابند·برای عشق شهنشاه کامیار مخسب
- 11 چو مغز خشک شود تازه مغزیت بخشد·که جمله مغز شوی ای امیدوار مخسب
- 12 هزار بارت گفتم خموش و سودت نیست·یکی بیار و عوض گیر صد هزار مخسب
ganjoor: sh312 · public domain