ديوان شمس غزل ٣١٢٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · G3123 · ٩ بيتًا

غزل شمارهٔ ۳۱۲۳

افتح أي بيت لصفحته الخاصة — الترجمة، الشرح، والكلمات الصعبة.

  1. G3123:1 به حیلت تو خواهی که در را ببندیبنالی چو رنجور و سر را ببندی
  2. G3123:2 چو رنجور والله که آن زور داریکه بر چرخ آیی قمر را ببندی
  3. G3123:3 گر آن روی چون مه به گردون نماییبه صبح جمالت سحر را ببندی
  4. G3123:4 غلام صبوحم ولی خصم صبحمکه از بهر رفتن کمر را ببندی
  5. G3123:5 اگر گاو آرند پیشت سفیهانبه یک نکته صد گاو و خر را ببندی
  6. G3123:6 به یک غمزه آهوان دو چشمتچو روبه کنی شیر نر را ببندی
  7. G3123:7 زمستان هجر آمد و ترسم آنستکه سیلاب این چشم تر را ببندی
  8. G3123:8 وگر همچو خورشید ناگه بتابیبدین آب هر رهگذر را ببندی
  9. G3123:9 خموشم ولیکن روا نیست جاناکه از حال زارم نظر را ببندی

ganjoor: sh3123 · public domain