ديوان شمس› غزل ٣١٢٥› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۲۵
- تو هم غیب بینی تو هم نازنینی نگفتند هرگز تو را لن ترانی
G3125:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بتا گر مرا تو ببینی ندانی·به جان لاله زارم به رخ زعفرانی
- 2 بدادم به تو دل مرا تو به از دل·سپارم به تو جان که جان را تو جانی
- 3 هزاران نشان بد ز آه و ز اشکم·کنون رفت کارم گذشت از نشانی
- 4 تو شاه عظیمی که در دل مقیمی·تو آب حیاتی که در تن روانی
- 5 تو هم غیب بینی تو هم نازنینی·نگفتند هرگز تو را لن ترانی
- 6 چو سرجوش کردی چه روپوش کردی·تو روپوش میکن که پنهان نمانی
- 7 زهی تلخ مرگی چو بیتو زید جان·چو پیش تو میرم زهی زندگانی
- 8 از این جان ظاهر به جان آمدم من·کز این جان ظاهر شود جان نهانی
- 9 میان دو جان مانده بودیم حیران·که میگفت اینی که میگفت آنی
- 10 یکی جان جنت یکی جان دوزخ·یکی جان ظلمت یکی جان عیانی
- 11 چه جنت چه دوزخ توی شاه برزخ·بخوانی بخوانی برانی برانی
ganjoor: sh3125 · public domain