ديوان شمس› غزل ٣١٢٦› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۲۶
- چو آن مه برآمد به چشمش درآمد زمین درنگنجد از آن آسمانی
G3126:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی·یکی لعل دیدم شدم زر کانی
- 2 دلم چون ستاره شبی در نظاره·به هر برج میشد به چرخ معانی
- 3 چو در برج عشاق پا درنهاد او·سری کرد ماهی ز افلاک جانی
- 4 چو آن مه برآمد به چشمش درآمد·زمین درنگنجد از آن آسمانی
- 5 دلم پاره پاره بشد عشق باره·که هر پاره من دهد زو نشانی
- 6 چو از بامداد او سلامی بداد او·مرا از سلامش ابد شد جوانی
- 7 چو بر روی من دید آثار مجنون·ز رحمت بیامد بر من نهانی
- 8 بگفت ای فلانی چرا تو چنانی·چنین من از آنم که تو آن چنانی
- 9 چه سرها که داند چه درها فشاند·چه ملکی که راند کسی کش بخوانی
- 10 چه ماه و چه گردون چه برج و چه هامون·همه رمز آنست دریاب ار آنی
- 11 اگر شرح خواهی ببین شمس تبریز·چو او را ببینی تو او را بدانی
ganjoor: sh3126 · public domain