ديوان شمس› غزل ٣١٣٤› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۳۴
- صنعت نماید، چیزی بزاید از خود برآید زان خیرهرایی
G3134:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 تو جان مایی، ماه سمایی·فارغ ز جمله اندیشهایی
- 2 جویی ز فکرت، داروی علت·فکرست اصل علت فزایی
- 3 فکرت برون کن، حیرت فزون کن·نی مرد فکری مرد صفایی
- 4 فکرت درین ره شد ژاژ خایی·مجنون شو ای جان، عاقل چرایی؟!
- 5 بد نام مجنون رست از کشاکش·باهوش کرمی، مست اژدهایی
- 6 کرم بریشم، اندیشه دارد·زیرا که جوید صنعت نمایی
- 7 صنعت نماید، چیزی بزاید·از خود برآید زان خیرهرایی
- 8 صنعت رها کن، صانع بس استت·شاهد همو بس، کم ده گوایی
- 9 او نیستها را دادست هستی·او قلبها را بخشد روایی
- 10 داد او فلک را دوران دایم·نامد زیانش بیدست و پایی
- 11 خامش! برآن باش که پر نگویی·هرچند با خود بر مینیایی
ganjoor: sh3134 · public domain