ديوان شمس› غزل ٣١٣٩› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۳۹
- منم آن ذره هوا که در این نور روزنم سوی روزن از آن روم که تو بالای روزنی
G3139:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی·قلمیام به دست تو که تراشی و بشکنی
- 2 منم آن شقه علم که گهم سرنگون کنی·و گهی بر فراز کوه برآری و برزنی
- 3 منم آن ذره هوا که در این نور روزنم·سوی روزن از آن روم که تو بالای روزنی
- 4 هله ذره مگو مرا چو جهان گیر خود مرا·دو جهان بیتو آفتاب کجا یافت روشنی
- 5 همگی پوستم هله تو مرا مغز نغز گیر·همه خشکاند مغزها چو نبخشی تو روغنی
- 6 اگرم شاه و بیتوام چه دروغست ما و من·و گرم خاک و با توام چه لطیفست آن منی
- 7 به تو نالم تو گوییم که تو را دور کردهام·که ببینم در این هوا که تو ذره چه میکنی
- 8 به یکی ذره آفتاب چرا مشورت کند·تو بکش هم تو زنده کن بکن ای دوست گردنی
- 9 تو چه می دادهای به دل که چپ و راست میفتد·و گهی نی چپ و نه راست و نه ترس و نه ایمنی
ganjoor: sh3139 · public domain