ديوان شمس غزل ٣١٥٢ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۵۲

  1. همه شب جان تو را شود قربان ز آن که تو بامداد عیدستی

G3152:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 گرچه تو نیم شب رسیدستی·صبح عشاق را کلیدستی
  2. 2 ناپدیدی چو جان در این عالم·در جهان دلم پدیدستی
  3. 3 همه شب جان تو را شود قربان·ز آن که تو بامداد عیدستی
  4. 4 ز آدمی چون پری رمیدم من·تا ز من ای پری رمیدستی
  5. 5 در مزیدم چو دولت منصور·چون مرا تو ابایزیدستی
  6. 6 ای بسا نازکان و خامان را·چون من سوخته پزیدستی
  7. 7 شمس تبریز سرمه دیگر·در دو دیده خرد کشیدستی

ganjoor: sh3152 · public domain